مشاهیر رشت


مشاهیر رشت

 

نام: آیدین آغداشلو



نام(های)دیگر: فرامرز خبیری



زادهٔ: ۸ آبان ۱۳۱۹ - ۳۰ اکتبر ۱۹۴۰ ‏(۷۴ سال) - محلهٔ آفخرا، رشت، ایران

ملّیت: ایرانی

رشته: نقاشی، نویسندگی و طراحی

 

آیدین آغداشلو


آیدین آغداشلو (زاده ۸ آبان ۱۳۱۹ در رشت) نقاش، نویسنده، منتقد فیلم و طراح هنرمند معاصر ایران است. آثار هنری او به خاطر نمایش اندیشه مرگ و فنای تدریجی و نیز بازآفرینی کارهای مطرح کلاسیک در قالبی نوگرا و سورئال شناخته شده‌اند. دو مجموعه خاطرات انهدام و سال‌های آتش و برف وی از جمله مهم‌ترین مجموعه‌های هنر نوگرا در ایران به شمار می‌روند.

آغداشلو کار طراحی، گرافیک، و نقاشی را از نوجوانی آغاز کرد و در همان جوانی تصویرگر کتاب‌های درسی ایران، مجلات، و مؤسسه‌های خصوصی شد. او مدتی مدیریت امور فرهنگی و هنری «دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی» را بر دوش داشت و به گردآوری هنرهای ایران و جهان در این دفتر کمک کرد. او همچنین از دست‌اندرکاران راه‌اندازی موزه هنرهای معاصر تهران و موزه رضا عباسی بود که سرپرستی دومی را نیز مدتی در دست داشت. پس از انقلاب، آغداشلو از جمله نامدارترین استادان نقاشی برای نسل سوم نقاشان نوگرای ایرانی به شمار می‌رود.

آغداشلو تاکنون تنها دو بار در ایران نمایشگاه تکی برگزار کرده است، که نخستین آن در سال ۱۳۵۴ در انجمن ایران و آمریکا در تهران بود و دومین بار در آبان ۱۳۹۳. غیر از شمار بسیاری نقاشی‌های نوگرا، از وی صدها نوشته شامل نقد هنری و سینمایی، پژوهش‌های تاریخ هنر، و سفرنامه باقی‌مانده است.

زندگی

آیدین آغداشلو، فرزند محمد بیک آغداشلو (حاجی اوف) و ناهید نخجوان، در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در محلهٔ آفخرای شهر رشت به دنیا آمد. پدرش از مهاجران قفقازی و عضو حزب مساوات قفقاز بود و خاندان وی نیز نام خانوادگی خود را از نام شهر کوچک آغداش گرفته‌اند. پس از تصرف دوباره قفقاز توسط نیروهای بلشویک به دستور لنین، این نیروها به دستگیری و کشتار اعضای حزب مساوات پرداختند و محمد بیک آغداشلو ناچار شد شبانه سوار بر اسب از رود ارس بگذرد و به ایران پناه آورد.[۴] او تحصیل‌کرده بود و به زبان‌های متعددی تسلط داشت. پس از ورود به ایران و استخدام در وزارت راه، اگرچه فعالیت‌های مهندسی زیادی کرد، اما به دلیل افسردگی ناشی از از دست دادن دارایی‌ها و دوری از زادگاه به ناخوشی مبتلا شد و در ۱۱ سالگی آیدین (۱۳۳۰ خورشیدی) بر اثر بیماری سل درگذشت. آغداشلو اگرچه از پدر خود خاطرات زیادی در یاد ندارد، اما از علاقه وی به شاهنامه فردوسی، یوگنی آنگین، طراحی، و کتاب‌خوانی یاد کرده است.

خانواده مادری آغداشلو نیز همگی از خاندان قاجار بودند. پدر آغداشلو با دیدن استعداد وی در نقاشی در مدرسه و کاردستی‌هایی که او درست می‌کرد، او را برای نخستین بار پیش حبیب محمدی، نقاش اهل رشت و معلم نقاشی، برد. به گفته آغداشلو، در هنگام دیدار با محمدی، بهمن محصص نیز در اتاق بود و آن دو با هم مشغول به بحث در زمینه تابلویی دربارهٔ جنگ سالامین بودند. پس از آن، آغداشلو به همراه مادرش به تهران رفتند و در خانه خاله‌اش ساکن شدند. در تهران و در خانه، آغداشلو با مادرش به زبان ترکی صحبت می‌کرد، و در خانه و محل تحصیل به زبان‌های پارسی و انگلیسی.این هنگامی بود که در سال ۱۳۳۲ وارد دبیرستان جم در محله قلهک شد و در آنجا با عباس کیارستمی و علی گلستانه همکلاس گشت.

 

آیدین آغداشلو


خاله آغداشلو و همسرش بازرگان بودند و دارا. در هنگام زندگی با آن‌ها، آیدین زمان زیادی را در خلوت به نقاشی می‌پرداخت. با دیدن استعداد وی در نقاشی، خاله‌اش او را در کلاس‌های نقاشی موسیو بازیل نام‌نویسی کرد؛ جایی که آیدین در آن برای نخستین بار تکنیک نقاشی با رنگ و روغن را فرا گرفت. در یک مهمانی در خانه خاله‌اش، آغداشلو با داریوش شایگان جوان آشنا شد و شایگان پس از تحسین هنرش به او توضیحاتی دربارهٔ هنر نقاشی و کارهای نقاشان دریافتگرا داد. آغداشلو در چهارده سالگی نخستین اثر نقاشی‌اش را به فروش رساند و سپس در ۱۶ سالگی به کار و فراگیری طراحی گرافیک در مؤسسه تبلیغاتی «آشنا» با حقوق ماهی سیصد تومان پرداخت و چندی بعد در بخش تبلیغاتی روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد. وی نخستین اثر هنری خود را در ۱۴ سالگی هنگامی خرید که قطعه‌ای از خط نستعلیق مربوط به دوره فتحعلی شاه قاجار و نوشته شده به خط اسدالله شیرازی را در مغازه‌ای عتیقه‌فروشی در تهران یافت. خرید آن اثر برای آغداشلو آغازی شد تا به گردآوری کتاب‌ها و نسخه‌های خطی بپردازد.

وی در ۱۹ سالگی پس از شرکت در کنکور به دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران رفت؛ تا آنکه در سال ۱۳۴۶، از ادامه تحصیل منصرف شد. او نخستین مقالهٔ خود در زمینهٔ نقد هنری را در مجله اندیشه و هنر – به سردبیری ناصر وثوقی – منتشر کرد. او همچنین با نام مستعار «فرامرز خبیری» به نقد شعر شاعران معاصری چون احمدرضا احمدی، احمد شاملو، اخوان ثالث، و محمدعلی سپانلو می‌پرداخت. این هنگامی بود که با شمیم بهار آشنا شده بود و بهار او را تشویق کرده بود تا «همان چیزی را که دربارهٔ نقاشی‌ها می‌گوید، بر نوشتار آورد.» او در آغاز نقدهای هنری خود را تند و تیز می‌نوشت و اندیشه و نثرش متأثر از جلال آل احمد بود.

آغداشلو در سال ۱۳۵۴ خورشیدی نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در انجمن ایران و آمریکا در تهران برگزار کرد. نقاشی‌های به نمایش درآمده اغلب از اشیای معلق، آدمک‌ها، و چند اثر مربوط به رنسانس بودند؛ کارهایی که بعدها نخستین نمونه‌های مجموعه خاطرات انهدام شدند و شکل‌گیری اندیشه فنا و مرگ در ذهن وی را به خوبی نمایش می‌دادند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷، او در هنرستان هنرهای زیبای پسران و دانشکده هنرهای تزئینی تهران به آموزش می‌پرداخت. او سپس مجموعه‌ای از کتاب‌ها و نسخه‌های خطی خود را – که شامل ۱۴۰ کتاب و قطعه از سده‌های چهارم تا چهاردهم هجری می‌شدند – در موزه نگارستان به نمایش گذاشت و همه مجموعه خود را به آن موزه فروخت.

 

آیدین آغداشلو
آغداشلو برای مدت کوتاهی نخستین رئیس موزه هنرهای معاصر تهران در آغاز گشایش آن بود.


در میان سال‌های ۱۳۵۵ تا ۵۷، آغداشلو به گشایش و راه‌اندازی موزه‌های آبگینه و سفالینه و هنرهای معاصر در تهران، و موزه‌های کرمان و خرم‌آباد کمک کرد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

در ۱۳۵۹، او از همسر نخستش، شهره، جدا شد و چندی پس از آن، شهره ایران را به مقصد ویندرمر، کامبریا در انگلستان ترک کرد. در همان سال، آیدین کار خود را به عنوان مدرس در دانشکده هنر دانشگاه الزهرای تهران آغاز کرد و نقاشی را به شکل وسیع پی گرفت.

 

آیدین آغداشلو


در سال‌های آغازین دهه ۱۳۶۰، وی به تحقیق و نوشتن فیلم‌نامه برای دو فیلم تاریخچه خط و کارگاه‌های سنتی برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی پرداخت و کلاس‌های نقاشی کارگاه آزاد «هنرکده زنگار» را راه‌اندازی کرد؛ جایی که خود برای مدت‌های طولانی در آن به تدریس پرداخت. کلاس‌های درس او همواره با استقبال بالایی روبرو بودند و هنرمندان مطرحی از نسل نوی نقاشی ایران در آن‌ها آموزش دیدند. در ۱۳۶۲، وی به ساخت مجموعه «به سوی سیمرغ» دربارهٔ تاریخ نقاشی ایران از آغاز تا سده چهاردهم قمری در صدا و سیما کمک کرد.

آغداشلو برگزارکننده و ترتیب‌دهنده نمایشگاه‌های بسیاری پس از انقلاب در ایران بود که اگرچه هیچ‌کدام از آن‌ها نمایشگاه اختصاصی کارهای او نبودند، اما نقش مهمی در شناساندن هنر معاصر ایران به مردم درون کشور و بیرون از آن داشتند. وی از جمله نخستین نمایشگاه‌گردان‌های موزه هنرهای معاصر تهران در پس از انقلاب بود، و نمایشگاه‌های هنری متعددی از ایران را به کشورها دیگر برد؛ از جمله نمایشگاه «هنر ایران، از گذشته تا امروز» در چین، «هنر گذشته ایران» در ژاپن، و نقاشی‌های معاصر ایران با زمینه سنتی که به بولونیای ایتالیا فرستاده شد.

سبک

 

آیدین آغداشلو
کارهای ساندرو بوتیچلی، نقاش ایتالیایی دوره رنسانس، الهام‌بخش بسیاری از آثار آغداشلو بوده‌اند.


در آغاز ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، آغداشلو استادانی داشت که به گفته وی «هر کدام ساز خود را می‌زدند و پیروی از همه‌شان باعث سردرگمی می‌شد.» در آن هنگام نقاشی دقیق و طبیعت‌گرا کهنه و کنارگذاشته شده به شمار می‌آمد و هنرهای نوینی چون کوبیسم تشویق می‌شدند. آغداشلو اما روش کار دقیق و «استادکاری» را پی گرفت. به گفته وی، آشنایی با شایگان و اشاره او به کارهای سالوادور دالی، نقاش فراواقع‌گرای اسپانیایی، باعث شد تا در کارهای خود آنچنان وفادار به صورت واقعی و دقیق اجسام نباشد و کارهایش در عین نزدیکی به صورت واقع‌گرایانهٔ کمال‌الملکی، دارای فرمی آزاد باشند. توانایی او در نقاشی واقع‌گرایانه پیشتر باعث شده بود تا در سن ۱۷ سالگی، نقاشی تصویرهای کتاب‌های درسی تاریخ نوشته شده توسط باستانی پاریزی را به او بسپارند.

علاقه آغداشلو به وارد کردن فضاهای سورئال در کارهای خود و نقاشی کردن اشیای معلق از سن ۳۰ سالگی در او آغاز شد. در این دوره، کارهای او را اشیایی معلق تشکیل می‌دادند که سایه‌شان بر زمین می‌افتاد. چنین طرح‌هایی از اجسام کسان معلق در فضا با سایه‌های بر زمین در آغاز توسط ساندرو بوتیچلی کار شده بود و آشنایی پیشین آغداشلو با آثار سورئال دالی نیز علاقه‌اش را به این فضای کاری گسترش داد. آغداشلو از نابودی تدریجی و طبیعی نقاشی‌های رنسانسی بوتیچلی افسوس فراوان می‌خورد و ۳۰ سالگی، آغازی برای وی بود تا این اندوه و افسوس را با نابودی پرتره‌ها به تصویر بکشد. او در فضایی سورئالیستی آدمک‌هایی را به تأثیر از جورجو دکی ریکو کشید که صورت نداشتند و بعدها بخش بزرگی از مجموعه سال‌های آتش و برف وی شدند. به گفته وی، نقاشی از چنین آدمک‌های بی‌چهره‌ای به او کمک کرد تا سخن ناخودآگاه مرموز و وهم‌آمیز را در قالب نقاشی به زبان بیاورد.

در دوره پس از برگزاری نمایشگاه نقاشی انفرادی خود در انجمن ایران و آمریکا، آغداشلو بیشتر به نقاشی از خود نقاشی می‌پرداخت؛ او با انتخاب آثار هنرمندان دوره رنسانس و نگاه به نقاشی آن‌ها، به ایجاد روایتی شخصی از آن کارها می‌پرداخت. این تقلید از هنر پیشینیان او را می‌توان به علاقه شخصیش به تاریخ هنر و به ویژه تاریخ هنر در دوره رنسانس ایتالیا مربوط دانست. آثار او در دوره پیش از انقلاب ۱۳۵۷، مملو از گرایش به رنسانس و مکتب فلاندری است.با این حال با گذر زمان و تغییر مظاهر زیبایی در ذهن وی، آنچه که در نقاشی‌هایش نابود می‌شد نیز تغییر کرد؛ چنان‌که پس از انقلاب، هنر ایرانی – همچون نگارگری و خوشنویسی – جای هنر ایتالیایی را در کارهای او گرفت.

بازسازی واقع‌گرایانه از کارهای مهم و مطرح تاریخ هنر بیشتر سبک آغداشلو در دوران نوجوانی و جوانی را تشکیل می‌داد. او در آغاز به دلیل دلبستگی نظری به این کارها، نوآوری در آن‌ها انجام نمی‌داد؛ ولی در سال‌های بعد و با بیشتر شدن علاقه وی به اندیشهٔ انهدام و نابودی، همان نقاشی‌ها با فلسفه شخصی ترکیب شدند و چهره نابود و تاریک به خود گرفتند. در جوانی، آغداشلو به کتاب‌های خطی علاقه زیادی داشت و از آنجا که توانایی مالی خرید کارهای گرانبها را نداشت، به خرید آنچه می‌پرداخت «که کسی نمی‌خرید»؛ کتاب‌های خطی و نسخه‌های پاره و مچاله شده که سپس به ترمیمشان می‌پرداخت. مسیر ترمیم و بازسازی این آثار کهن اما، با گذر زمان در آثار نقاشی وی روند معکوس به خود گرفت و به نابودی و مچاله کردن دوباره آن آثار رسید.

 

آیدین آغداشلو


آغداشلو اغلب نقاشی‌های خود را با گواش بر روی بوم می‌کشد. او در آغاز تکنیک به کارگیری گواش را برای دو مجموعه خاطرات انهدام و سال‌های آتش و برف و نقاشی‌های بزرگ ۱۰۰ در ۷۰ سانتی‌متری به کار برد. برای دهه‌ها، به کار بردن گواش روش مورد علاقه نقاشی توسط وی بوده است چرا که استادکاری مورد نیاز را به او می‌بخشید. بهره‌گیری از آبرنگ نیز در مجموعه‌های دیگری چون یادداشت‌های باغ ملک و منظره‌های بی‌اهمیت دنبال شده است. وی از رنگ فیروزه‌ای ملایم در کارهای خود برای ایجاد حس آرامش در فضای غمگین نقاشی‌ها بهره می‌گیرد. کارهایی چون مرگ ویکتوریا (۱۹۸۰) و طوفان شن (۱۹۸۰)، که هر دو در اندک زمانی پس از انقلاب کشیده شده‌اند، با چنین رنگی تزئین شده‌اند.
 

آیدین آغداشلو


کارها

نقاشی

تا سال ۱۳۹۳ خورشیدی، آغداشلو در ایران تنها یک نمایشگاه تکی بر پا کرده بود. نمایشگاه ۱۳۹۳ در آبان ماه آن سال در گالری اثر در تهران آغاز به کار کرد و با استقبال بی‌مانند مردم مواجه شد تا آنجا که پلیس مجبور به مداخله در صف بازدیدکنندگان شد. پیش از آن، تنها نمایشگاه انفرادی آغداشلو در سال ۱۳۵۴ در انجمن فرهنگی ایران و آمریکا برگزار شده بود. آغداشلو علّت برگزار نکردن نمایشگاه از سوی خود را عدم دست یافتن به کشف و شهود تازه از سوی خود دانسته است؛ چرا که او بر این باور است که نمایشگاه هنری «هنگامی باید برپا شود که هنرمند مردم را برای دیدن کشف تازه‌اش دعوت می‌کند.»

از جمله مهم‌ترین مجموعه‌های نقاشی آغداشلو، مجموعه خاطرات انهدام است که از جمله ماندگارترین مجموعه آثار هنری در تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود. آغاز کار آغداشلو بر روی این مجموعه به سال ۱۳۵۴ باز می‌گردد و تا اکنون نیز ادامه دارد. او در جوانی و هنگامی که خوشنویسی‌های کهن را خریداری و مرمت می‌کرد، آغاز به کار بر روی خاطرات انهدام کرد. در سال ۱۳۹۲، گزیده‌ای از نقاشی‌های این مجموعه از وی در نمایشگاهی در دبی به نمایش درآمدند. مجموعه سال‌های آتش و برف نیز دیگر مجموعه مهم آغداشلو به شمار می‌رود که وی کار بر آن را در سال‌های ۱۳۵۵–۱۳۵۶ آغاز کرد. نمونه‌های این مجموعه شامل انسان‌هایی با کله چوبی الهام‌پذیرفته از جورجو دکی ریکو می‌شوند که به ظاهر موقعیتی بالا و استثنایی دارند، اما اغلب در پس زمینه‌ای سرد و برفی قرار گرفته‌اند و از واقعیت‌های پیرامون خود آگاه نیستند.

مجموعه نقّاشی‌های آغداشلو که عمده کارهایش در یکی از این مجموعه‌ها جای می‌گیرد از این قرارند:

    خاطرات انهدام

    سال‌های آتش و برف

    فاجعه آخرالزمان

    معما

    شفاعت فرشتگان

    یادداشت‌های باغ ملک

برخی از نقّاشی‌های آغداشلو در موزه هنرهای معاصر تهران نگهداری می‌شوند. بیشتر نقّاشی‌های دیگرش در مجموعه‌های خصوصی هستند.

او چند نقّاشی نیز برای جلد چند کتاب از بهرام بیضایی کشیده است. از جمله عیّارنامه، دیباچهٔ نوین شاهنامه و طومار شیخ شرزین.

زندگی خصوصی

آغداشلو در سال ۱۳۵۱ با پری وزیری‌تبار – هنرپیشه تئاتر و سینما که با نام هنری شهره آغداشلو شناخته شده است – ازدواج کرد. ازدواج آن‌ها تا سال ۱۳۵۹ ادامه داشت، تا آنکه این دو از هم جدا شده، و شهره ایران را ترک کرد. آیدین مجدداً در سال ۱۳۶۰ با فیروزه اطهاری (دانش‌آموخته معماری) که از دانشجویان خودش بود، ازدواج کرد و صاحب یک دختر و یک پسر به نام‌های تکین (۱۳۶۱) و تارا (۱۳۶۶) شد. خانواده وی در سال ۱۳۸۰ به کانادا مهاجرت کردند و در شهر تورنتو ساکن شدند. دختر وی، تارا آغداشلو، در این شهر رشته روزنامه‌نگاری را فرا گرفت و بعدها در رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی فارسی و من و تو ۱ به فعالیت پرداخت.

او در تهران زندگی می‌کند و بیشتر وقت خود را در آتلیه شخصیش در این شهر سپری می‌کند. این آتلیه محل کار او بر روی نقاشی‌ها و پژوهش‌های هنری وی، و نیز محل نگهداری ظروف و اشیای قدیمی مربوط به سده‌های گذشته است که وی در کارهای خود از آن‌ها بهره می‌گیرد. او همواره در هنگام کار به موسیقی گوش می‌کند، چرا که به گفته‌اش «بدون موسیقی اصلاً نمی‌تواند کار کند.»

 

ابراهیم پورداود

 

ابراهیم پورداود، ایران‌شناس و اوستاشناس معاصر و نخستین کسی که اوستا را به فارسی برگرداند در بیستم بهمن‌ماه ۱۲۶۴ در شهر رشت و در محله‌ی سبزه‌میدان دیده به جهان گشود. پدرش حاجی داود نام داشت و از ملاکان و تاجرهای شناخته‌شده گیلان بود پنج ساله بود که به مکتب میرزا محمدعلی رفت. خود در این‌باره می‌گوید: «در مكتب اندكی خواندن ونوشتن آموختم. .. كلمات را چندی به‌هم پيوسته وزن وقافيه مخصوص به آن‌ها می‌دادم ومی‌پنداشتم شعر است... رفته‌رفته به مرثيه گفتن پرداختم. در آن‌زمان نوحه‌سرايی رواج داشت.
 
ابراهیم پورداود، ایران‌شناس برجسته و نخستین مترجم اوستا 
 
 
مرثيه‌خوان‌ها در ماه‌های سوگواری به مرثيه جديد احتياج داشتند. مراثی من مشتريانی پيدا كرد. گروه سينه‌زنان با مراثی من به سروسينه می‌زدند. نگفته پيداست كه چگونه به‌خود می‌باليدم وقتی كلمات خود را از گلوی صدها ماتم‌زده می‌شنيدم، به‌ويژه پدرم بسيار خرسند بود كه كوچك‌ترين پسرش ابراهيم آقا شعر می‌گويد، آن‌هم در مصيبت آل عبا. در آن روزگار هنوز در رشت مدارس جديد وجود نداشت. پدرم ... ميل داشت كه من وبرادرانم چيزی بياموزيم، ناگزير مرا به مدرسه حاجی حسن فرستاد. سال‌ها در آن‌جا صرف ونحو خواندم – اگر قول بدهيد به كسی بروز ندهيد، ... چيزی در آن مدرسه ياد نگرفتم- آن‌چه در آن زمان توجه مرا به‌خود جلب می‌كرد لغاتی بود كه دارای حروف «پ» و«چ» و«ژ» و«گ» بود. يقين داشتم اين‌گونه لغات پارسی است.
 
شايد توجه من به ايران باستان كه بايستی بعدها بيش‌تر عمرم را به‌خود مصروف دارد، از همين لغات سرچشمه گرفته باشد.» در مرثیه‌گویه از جانب دوستانش تخلص «لسان» گرفت. پورداود در سن بیست‌سالگی به هم‌راه برادر و استادش عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت و در آن‌جا به آموختن طب قدیم پرداخت. و از محضر محمدحسین‌خان سلطان‌الفلاسفه بهره برد. پورداود در سال ۱۲۸۷ از راه قم، اراک، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت و در بیروت و در مدرسه‌ی «لوئیک» به آموختن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و در همان‌جا بود که نام پورداود بر خود نهاد و برادرانش نیز نام خانوادگی داودزاده و داودی را انتخاب کردند.
 
ابراهیم پورداود، ایران‌شناس برجسته و نخستین مترجم اوستا 
 
 
پورداود دو سال و نیم در بیروت ماند اما پس از آن برای دیدار با خانواده‌اش به ایران بازگشت و پس از مدت کوتاهی که در شهر رشت ماند در سال ۱۲۸۹-۱۹۱۰- ره‌سپار کشور فرانسه شد و در دانشکده‌ی حقوق پاریس به تحصیل مشغول شد و هم‌زمان به فعالیت‌های فرهنگی و ادبی پرداخت. پورداود به کمک علامه قزوینی و کاظم‌زاده، «انجمن مصاحبات علمی و ادبی ایرانیان» را پایه‌گذاری کردند که محفلی علمی و ادبی بود که برای ایرانیان مهاجر در پاریس فعالیت می‌کرد. پورداود هم‌چنین با کمک علامه قزوینی نشریه ایران‌شهر را منتشر کرد که پس از سه شماره به دلیل آغاز جنگ اول جهانی تعطیل شد. شش ماه ابتدایی ِ جنگ را در پاریس ماند اما پس از آن پاریس را ترک کرد. او در سال ۱۳۳۳ به بغداد رفت و در آن‌جا با کمک محمدعلی جمال‌زاده روزنامه‌ی «رستخیز» را منتشر ساخت.
 
با پیش‌روی انگلیسی‌ها و تسخیر کوت‌العماره، پورداود راهی کرمانشاه شد و چند ماهی نیز در این شهر ماند و چون آن شهر به دست روس‌ها افتاد شبانه به قصر شیرین رفت و به بغداد بازگشت. در آن زمان ترکان عثمانی از انتشار روزنامه رستخیز ممانعت به عمل آوردند و پورداود ناگزیر شد که از آنجا به حلب و پس از آن به استانبول برود. پس از آن از آنجا و به قصد اقامت در سوئیس، از راه بالکان به برلین رفت. او دیگر نتوانست از آلمان خارج شود و آلمان‌ها از خروجش ممانعت کردند از این‌رو تا پایان جنگ جهانی اول در آلمان ماند. پورداود در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین و پس از آن در دانشکده‌ی «ارلانگن» به ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی حقوق پرداخت. پورداود در آن‌جا با سیدحسن تقی‌زاده آشنا شد و در انتشار مجله‌ی «کاوه» با او هم‌کاری کرد.
 
ابراهیم پورداود، ایران‌شناس برجسته و نخستین مترجم اوستا 
 
 
هم‌کاری با تقی‌زاده و محمد قزوینی و آشنایی‌اش با خاورشناسان آلمانی مانند «یوزف مارکوارت» تاثیر بسیاری بر اندیشه‌های پورداود گذاشت. پورداود بیش از پیش به تحصیل و تحقیق در مورد ایران باستان علاقه‌مند شد. پورداود در سال ۱۲۹۹ با دختر یک دندان‌پزشک آلمانی ازدواج کرد و در تیرماه ۱۳۰۱ دخترش پوراندخت به دنیا آمد. پورداود در سال ۱۳۰۳ به هم‌راه خانواده‌اش به ایران بازگشت. یک سال در ایران ماند و بعد از آن به دعوت پارسیان هند به کشور هندوستان سفر کرد که نتیجه‌ی این سفر اقامت دو سال و نیمه‌ی پورداود بود.
 
پورداود در آنجا به انتشار بخشی از مزدیسنا و گزارش اوستا همت گمارد. مَزدَیَسنا صفتی است که به معنای پرستنده‌ی اهورامزدا است. پورداود در سال ۱۳۱۱ به درخواست رابیندرانات تاگور از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران باستان به هند رفت و در دانشگاهی در هند به تدریس پرداخت. پورداود در سال ۱۳۱۲ در هفتمین کنگره‌ی هند شزقی هند در گروه اوستاشناسی عضویت یافت و ریاست شعبه‌ی عربی-پارسی را نیز برعهده گرفت و در آنجا خطابه‌ای با عنوان «مراجعاتی چند درباره‌ی بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ارائه داد.
 
زرتشتیان هند بسیار به پورداود علاقه‌مند بودند و حتا در مراسم‌هایی که جز زرتشتیان کسی را راه نمی‌دادند نیز از او دعوت به عمل می‌آوردند.پورداود در سال ۱۳۱۲ از بمبئی به آلمان رفت و در آن‌جا به ادامه‌ی کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت. او در سال ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و در دانشگده‌ی حقوق و دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. پورداود در سال ۱۳۱۷ عضو پیوسته‌ی فرهنگستان ایران شد. فرهنگستان ایران نهادی بود که در نهم اردیبهشت ۱۳۱۴ برای اصلاح زبان و خط فارسی به دستور رضاشاه تاسیس شده بود و تا سال ۱۳۳۳ فعالیت داشت. در شصتمین سال تولد پورداود، مراسم پاشکوهی در تالار اجتماعات دانشسرای عالی تهران برگزار شد که در آن اساتید برجسته‌ای حضور داشتند که علاوه بر اساتید ایرانی، شخصیت‌های علمی خارجی نیز شرکت کرده بودند.
 
ابراهیم پورداود، ایران‌شناس برجسته و نخستین مترجم اوستا 
 
 
در سال ۱۳۲۵ یادنامه‌ای در دو جلد انتشار یافت که در آن به فارسی بود که نوشته‌ی محمد معین در مورد پورداود در آن مندرج بود و دیگری کارهایی از خاورشناسان خارجی با زبان‌های دیگر بود. پورداود از آن‌چنان جایگاه علمی بالایی برخوردار بود که به بسیاری از کنگره‌های فرهنگی و ادبی در جهان دعوت می‌شد. او به مدت چهارسال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را بر عهده داشت و هم‌چنین از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانه‌ی بزرگ پهلوی بود. پورداود در مهرماه سال ۱۳۲۴ انجمن ایران‌شناسی را دایر کرد که تنها انجمن غیردولتی آن زمان بود. او  در سال ۱۳۳۹ به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به هم‌راه اساتید سرشناسی چون سعید نفیسی، محمد معین و مجتبی مینوی در بیست‌وپنجمین کنگره‌ی اورشناسان که در مسکو برگزار می‌شد شرکت کرد.
 
پورداود در سال ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران بازنشته شد و در سال ۱۳۴۶ عنوان استاد ممتاز را از آن خود کرد. احسان یارشاطر که از شاگردان ابراهیم پورداود بود در مورد استاد خود چنین می‌گوید: «روز نخستين كه شروع به تدريس كرد، دكتر عيسى صديق، رئيس دانشكده براى معرفى‌اش همراه او به كلاس آمد. در كلاس بيش از حد معمول جمعيت بود. بهار و دكتر شفق، و يكى دو تن استادان ديگر نيز براى شنيدن گفتار او حضور يافته بود. با آغاز كار او، دفتر تازه‌اى در برنامه دانشگاه گشوده مى‌شد... پورداود بنيان‌گذار تحصيلات ايران باستان در ايران بود، شوقى كه خود داشت در ديگران نيز اثر مى‌ كرد. در سال‌هايى كه به تدريس اشتغال داشت، علاقه به تحصيل زبان‌ها و ادبيات باستان ايران را در بسيارى دل‌ها بيدار كرد.
 
كم‌تر كسى مانند پورداود با موضوع درس و تحقيق خود هم‌رنگ و هم آواز بود.» از ابراهیم پورداود آثار فراوانی بر جای مانده است. به غیر از مجموعه گفتارها و رسالات فراوانی که ایشان نوشته است فقط کتاب‌های علمی و تحقیق و ترجمه‌هایی که از او باقی‌ مانده است بیش از ۲۲۰۰ صفحه است و همه‌ی این‌ها به غیر از کار بزرگ پورداود در ترجمه و تفسیر اوستا است که شامل دو جلد «یشنا»، دو جلد «یسنا»، دو ترجمه از «گات‌ها» و یک جلد «ویسپرد» است. از دیگر آثار پورداود می‌توان به «آناهیتا» اشاره کرد.
 
ابراهیم پورداود، ایران‌شناس برجسته و نخستین مترجم اوستا 
 
 
پورداود در مقدمه‌ی این اثر می‌نویسد: «اين نامه كه پنجاه گفتار دربردارد، نامه‌ای است مانند فرهنگ ايران باستان كه در سال ۱۳۲۶ گسترش خوانندگان ارجمند گذاشته شد ونامه‌ای است، همانند «هرمزدنامه» كه درسال ۱۳۳۱ گسترش يافته است. گفتارهای اين نامه چون گفتارهای دونامه نام‌برده در موضوع‌های گوناگون است، برخی تاريخی وبرخی لغوی وبرخی ديگر ادبي واجتماعي است. هرچه هست از مرز ايران زمين نيست، يا يك گونه پيوستگی با ميهن ما دارد.» بعد از كتاب «فرهنگ ايران باستان» كه بخش نخست آن در ۱۳۲۶ چاپ شد و دو بخش ديگر آن منتشر نشده است، بايد از «هرمزدنامه»، «گفت شنود پارسي» كه به سال ۱۳۱۲ در بمبئي چاپ شد، ايران‌شاه، خرمشاه ويادداشت‌هاي گات‌ها نام برد. براين گنجينه بايد چندين كتاب منتشر نشده را هم افزود که موضوع همه آن‌ها فرهنگ وايران باستان است.
 
استاد پورداود هم‌چنين دارای ديوان اشعاری است که که آن را به‌خاطر تنها دخترش «پوران‌دخت‌نامه» ناميده است. پورداود را بنیان‌گذار ایران‌شناسی در ایران می‌دانند.از آثار تحقیقی پورداود می‌توان به ایرانشاه (بمبئی، ۱۳۰۴)، در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند، خرمشاه (بمبئی، ۱۳۰۵)، بخشی از سخنرانی‌های پورداوود دربارهٔ آیین و کارنامهٔ زبان باستان ایرادشده در هند، گفت‌وشنود پارسی (بمبئی، ۱۳۱۲)، کتاب درسی برای آموختن زبان پارسی به هندوها، سوشیانس (بمبئی، ۱۳۰۶)، رسالهٔ کوچکی که در آغاز به شکل سخنرانی ایراد شده بود، فرهنگ ایران باستان (تهران، ۱۳۲۶)، گفتارهایی دربارهٔ فرهنگ ایران باستان و برخی واژه‌های ایرانی، هرمزدنامه (تهران، ۱۳۳۱)، دربارهٔ گیاهان خوراکی و دارویی و نیز واژه‌شناسی، آناهیتا یا پنجاه گفتار (تهران، ۱۳۴۳)، شامل مقاله‌هایی دربارهٔ تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان، خوزستان ما (تهران، ۱۳۴۳)، رسالهٔ کوچکی دربارهٔ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است، بیژن و منیژه (تهران، ۱۳۴۴)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی همراه با پیش‌گفتاری دربارهٔ فردوسی، دقیقی و شاهنامه، فریدون (تهران، ۱۳۴۶)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی با توضیحات و حواشی از پورداوود، زین ابزار (تهران، ۱۳۴۷)، تاریخچه‌ای از سلاح‌های کهن ایرانی و ترجمهٔ کیمیای سعادت امام محمد غزال اشاره کرد.

ابراهیم پورداود در ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۴۷ در سن ۸۳ سالگی در تهران درگشدت و طبق وصیتش در آرامگاه خانوادگی در رشت به خاک سپرده شد.
 

 

حمیده خیرآبادی (نادره)

حمیده خیرآبادی (نادره) از جمله بازیگران نسل اول سینمای ایران بود، در کنار شهلا ریاحی، مهری ودادیان و...میمیک. صورت و نوعی جذابیت در رفتار او سبب شده بود که عموما ایفاگر نقش های به اصطلاح مثبت باشد، جز در مواردی خاص نظیر(مادر- علی حاتمی)،خیرآبادی با خلق شخصیت  تیپ گونه ی "مادر" در آثار زیادی موفق به جذب مخاطب شد، گویی مادرانگی با او عجین شده بود.

 

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی


با نگاهی به کارنامه ی سنگین او و حضور پرشمارش در آثار سینمایی بهتر درک می کنیم که چرا سال های سال کارگردانان از طیف های متفاوت با اعتماد به فیزیک او و نوع بازی اش نقش (مادر) فیلم ها را برای او می نوشتند،عینی بودن حضور او برای مخاطب نقش های او را به شدت ملموس و باور پذیر می کرد ،خیر آبادی از جمله بازیگرانی بود که بیشتر با اتکا به غریزه نقش های را جان می بخشید، بازیگر دلنشین سینمای ایران مرگ غریبانه ای داشت.

در میان بی توجهی صدا و سیما و در تنهایی و عدم توجه کافی از سمت مسئولین،حتی مراسم خاکسپاری او در حالی انجام شد که به علت عدم اطلاع رسانی خیلی از همکاران او حضور نداشتند،شاید حضورپررنگ او در سینمای قبل از انقلاب توجیه این بد رفتاری ها بوده است گرچه که این توجیه قانع کننده نیست .


بیوگرافی: حمیده خیرآبادی متولد 30 آذر 1302 در رشت با دو دهه ی سابقه ی بازیگری در عرصه ی تئاتر در سال 1332 رسما بازیگری در سینما را شروع کرد و پس از وقفه ای، در دهه ی 40 به اوج دوران حرفه ای خود رسید دهه ای که حضور سینمایی نادره گاه به 11 فیلم در یک سال هم می رسید به نوعی( نادره) در این دهه موقعیت سینمایی خود را تثبیت کردو از آنجا که او با پیشینه ی تئاتری وارد حرفه ی بازیگری شده بود، موفق شد حضور خودش را حفظ کند.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی


گرچه که هیچ وقت به اوج نرسید، اما شاید بتوان ایراد را در فیلمنامه های کم کیفیت سینمای فارسی دانست که خیلی مجالی برای حضور متفاوت زن ها نداشت ، با توجه به شرایط نادره یا همان حمیده خیرآبادی کارنامه ای پر از نقش های مشابه دارد چه در تلویزیون چه در سینما، به ندرت نقش های متفاوت به او سپرده شده بود. نقش هایی نظیر: کاراکترش در "مادر" ساخته ی علی حاتمی یا در "ممل آمریکایی" که در هر دو مورد کاراکتر مثبتی نداشت . خیر آبادی در 13 سالگی ازدواج کرد و پس از گذر چند سال طلاق گرفت و تنها یادگار ازدواجش "ثریا قاسمی" است.

خود او درباره ی مادر بودن های مداومش گفته بود:(( سال ها پیش یک کارگردان که از اقوام من بود از من خواهش کرد در فیلمش نقش یک مادر را بازی کنم و من هم قبول کردم و آن پس این کار شد حرفه من و جالب اینکه از سال ها پیش که خیلی جوان بودم تا حالا من در اکثر فیلم هایم نقش مادر را بازی می کردم ،من بدون استثنا در فیلمهای مختلف مادر همه هنرپیشه های معروف و مشهوری که مردم می شناسند بوده ام))

ماندگارها: خانم جون سریال "خانه سبز" یا همان مادر آقا رضا صباحی،مادر عباس آقا سوپر گوشت (عزت انتظامی) که در آپارتمان آشفته ی عباس آقا چادر به کمر بسته و کفگیر به دست تلاش در حل و فصل مشکلات همسایه ها داشت،زن افاده ای و تجمل گرا و منفعت طلب محمد ابراهیم فیلم "مادر" که امان پسر بزرگ داستان را بریده بود،مادر نگران سریال" پدر سالار" که زیر نگاه مردسالارانه ی آقا اسداله و خواسته های متفاوت فرزندان همیشه نقش میانجی را داشت،مادر قلابی و هوسران نسرین(فائقه ی آتشین) در فیلم "ممل آمریکایی"که با ترفندهای مختلف سعی در جذب مردان دارد.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی


مادر دستپاچه ی فاطمه معتمد آریا در کلاه قرمزی و پسر خاله و... رکورد دار حضور درسینمای ایران با رقمی مابین 150 تا 200 حضور سینمایی ،سه بار نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره ی فجر شد:در نهمین دوره برای فیلم سایه خیال ،در دوره ی یازدهم برای یک مرد یک خرس و در دوری هفتم برای فیلم (هی جو)

درباره ی او:

شهلا ریاحی: خانم نادره مثل خواهر من بود، واقعا من خواهرم را از دست دادم،واقعا ناراحتم و از خدا می خواهم در آن دنیا روحش شاد وراحت باشد،با خانم نادره بسیار مسافرت های تئاتری رفتیم همدیگر را دوست داشتیم. پوری بنائی:تمام زندگی من با نادره پر ازخاطرات خوب است،بسیار فیلم در کنار ایشان کار کردم و بسیار از ایشان آموختم.

محمود بهرامی: خدا خانم نادره را بیامرزد ،من تئاتر دهقان کار می کردم، ایشان تئاتر جامعه باربد مشغول بود این خانم اینقدر نسبت به همه بازیگرهای که در این دو تئاتر کار می کردند محبت می کرد، که هر روز قبل از اجرایشان می آمدند حتما این بچه ها را دانه دانه می دیدند و می رفتند.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی


گیتی ساعتچی: من دریک دقیقه دو دقیقه نمی توانم درباره نادره حرف بزنم، باید یک سال صحبت کنم: نادره بی نظیر بود من از زمان سریال "تلخ و شیرین" با ایشان خاطره دارم،مثل یک مادر دوستش داشتم...

هدیه تهرانی: لذت لمس احساس مادرانه از سینمای ایران گرفته شد.

ثریا قاسمی : ما قطعه های هنرمندان هم می خواهیم، ولی قبل از آن "خانه های" هنرمند می خواهیم،خانه ای باشد که بتوانیم از آن ها نگهداری کنیم، خانه ای که اگر دلشان گرفت اگر خلق شان تنگ شد، بتوانیم با وسیله راحت و بزرگ در خور سالمند ،آن ها را به آن خانه ببریم.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی


آخرین حرف هایش: "خیر آبادی" در روزهای آخر بابت مطالبی که درباره ی وضعیت نابسامان او منتشر شده بود، شاکی بود حرف های زیر که آخرین مصاحبه اش می باشد از میان گفتگوی او با جواد طوسی برداشت شده است(( تنها فرزندم ثریاست با وجود مشغله کاری و گرفتاری اش همیشه به من سر می زند به اصرار ثریا قرار است پرستاری بیاورم اما راضی نیستم چون هنوز روی پای خودم هستم و می توانم کارهایم را انجام بدهم ،مسئولان باید جلوی جوانان کم تجربه را که حرف های ضدو نقیض می زنند را بگیرندو هر مطلب کذبی رامنتشر نکنند آن ها می توانستند قبل از منتشر شدن این اخبار طی تماسی با من صدق و صحت مطلب را دریابند. ))

 

دکتر محمود بهزاد

 

دکتر محمود بهزاد سال ۲۲ اسفند ۱۲۹۲ در رشت دیده به جهان گشود ،
 پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می‌کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه‌های گیلان بود.  در سال 1311 با خانم احسان غفاری رهبر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های فرامرز ، پریچهر و هوشنگ است . پس از اتمام دورة متوسطه، در سال 1311 وارد دانشسرای عالی شد و در سال 1314 با کسب مدال شاگرد اولی در رشته علوم طبیعی و تربیتی از آنجا فارغ التحصیل گردید . پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تالیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد.
تحصیلات و فعالیتهای علمی 
در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقهٔ زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکدهٔ داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیهٔ کتاب های درسی و کمک درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمهٔ کتاب «سرگذشت زمین» تالیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمهٔ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد.

در سال ۱۳۴۱ مامور تاسیس سازمان کتاب های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. خدمات درخشان او در سازمان کتاب های درسی فراموش نشدنی است؛ با تلاش او ه&

آژانس مسافرتی میچکا تور لحظه آخری تور دبی حمیده خیرآبادی مشاهیر رشت تور رشت تور انزلی تور ترکیه تور آنتایا آیدین آغداشلو رشت دکتر محمود بهزاد